چول
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چول . (اِخ ) دهی است از دهستان باوی بخش مرکزی شهرستان اهواز. ٧٥ تن سکنه دارد. از چاه مشروب میشود. محصول عمده اش غلات است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٦).
چول . (اِ) در تداول عوام، بورشده . کسی که در بازی نوبتش گذشته است . (فرهنگ لغات عامیانه تألیف سیدمحمدعلی جمالزاده ).
چول . (ترکی، اِ) چل، بمعنی صحرا. (یادداشت مؤلف ). بیابان . (جهانگیری ). جای خالی از آدم را گویند. (برهان ). بیابان ریگ زار و جائی که آدمی در او نباشد و کم عبور کند. (آنندراج ) (انجمن آرا). بیابان . صحرای خالی از بشر. (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین ). بیابان . جائی که آدمی در آنجا نباشد بیابان ریگزار و دور از آدمی . (یادداشت مؤلف ) : گله در چول و غله اندرچال نتوان داشت چله از سرحال . اوحدی . و اکثر اوقات در طواحین و مواضع چول می بود. (مزارات کرمان ص ١٩٨).