چون و چرا
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چون و چرا. [ ن ُ چ ِ ] (اِ مرکب ) (مرکب از چون، چگونه + چرا، ادات استفهام ) مباحثه و گفتگو. مناقشه و منازعه . (ناظم الاطباء). جدل : نیابی به چون و چرا نیزراه نه کهتر بدین دست یابد نه شاه . فردوسی . اگر کشته گر مرده هم نگذریم سزد گر به چون و چرا ننگریم . فردوسی . به رزم دلیران توانا بود به چون و چرا نیز دانا بود. فردوسی . ◄ چگونه و به چه علت : ارغنون ساز فلک رهزن اهل هنر است چون از این غصه ننالیم و چرا نخروشیم . حافظ. ♦ چون و چرا خواستن ؛ دلیل خواستن . علت و کیفیت و چگونگی امری را پرسیدن : چون چون و چرا خواستم و آیت محکم در عجز بپیچیدند این کور شد آن کر. ناصرخسرو.