چونه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چونه . [ ن َه ْ ] (هندی، اِ) آهک باشد. (فرهنگ سروری ). مأخوذ از هندی، آهک زنده . (ناظم الاطباء) : سرخی رویش ز سرخه منکرش چونه و فوفل شده رنگ آورش . خسرو (از فرهنگ سروری چ دبیرسیاقی ). ودر نسخه ٔ حسین وفائی به معنی یکبار آمده این معنی غریب است و ظاهراً با معنی چاره خلط شده است .
چونه . [ ن ِ ] (اِ) (در تداول عامه ) مخفف چانه است . چانه . زنخ . (فرهنگ لغات عامیانه، تألیف سیدمحمدعلی جمال زاده ).
چونه . [ ن َ / ن ِ ] (اِ) گنده ومقداری از خمیر آرد که جهت پختن یک قرص نان آماده شده باشد. (ناظم الاطباء). خمیری که برای پختن نان گلوله شده باشد. (فرهنگ نظام ). واحدی برای خمیر آرد گندم یا جو بدان مقدار که یک قرص نان سازد. (از فرهنگ فارسی معین ). ◄ گلوله ای از هر نوع خمیر.