چوپان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چوپان . (اِخ ) (قراوتاش ) از امرای زمان سلطنت سلطان ابوسعید از قبیله ٔ قراوتاش که با چند امیر دیگر بهمراهی امیر ایرنجین با سلطان ابوسعید درافتادندو با او از در عناد و مخالفت درآمدند. در نزدیک دیه مناره دار با سپاه سلطان ابوسعید مصاف دادند. امیر شیخعلی پسر امیرایرنجین کشته شد و خود او در ده کاغذکنان به اسیری افتاد. از مجموع امرای یاغی که همه یا کشته و یا اسیر شدند چهار تن بسلامت بیرون جستند که یکی از آنها چوپان قراوتاش بود. (ذیل جامع التواریخ رشیدی صص ١٠٠-١٠٣). چوپان قراوتاش چندی بعد بدست امیرسوتای که از دیار بکر متوجه ٔ سلطانیه بود افتاد و کشته شد. (حبیب السیر چ کتابخانه ٔ خیام ج ٣ ص ٢٠٧).
چوپان . (اِخ ) (امیر تیمورتاش ) پسر امیر چوپان که در حدود سال ٧١٨ هَ . ق . در زمان سلطنت سلطان ابوسعید بحکومت روم رسید و در سال ٧٢٢ هَ. ق . به اغوای دیگران در ملک روم خطبه و سکه بنام خود گردانید و به دعوی آنکه مهدی آخرالزمان است از حکام مصر و شام درخواست یاری کرد. تا عراق و آذربایجان را بتصرف خود درآورد. امیر چوپان چون از کار پسر آگاه شد سلطان را آگاه کرد و با سپاهی گران بجانب روم شتافت . تیمورتاش از کرده پشیمان شد و بخدمت پدر شتافت . امیر چوپان، امیر تیمورکاخی و قاضی نجم الدین طبسی را که خمیر مایه آن فتنه بودند بکشت و تیمورتاش را دربند بخدمت سلطان ابوسعید برد. ابوسعید بخاطر امیر چوپان از گناه تیمورتاش درگذشت و بار دیگر او را بحکومت روم فرستاد. (تاریخ حبیب السیر ج ٣ ص ١٩٨ و ٢٠٧).
چوپان . (اِخ ) (اختاجی ) از امرای قراباغ که در حدود سال ٧٥٨ هَ . ق . با سلیمان خان درافتاد و بحکومت وی گردن ننهاد. سلیمان خان بناچار به او و حاجی حسن مولائی که او هم از امرای سرکش قراباغ بود امارت داد. (ذیل جامعالتواریخ رشیدی ص ١٧١).