چچله
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چچله . [ چ َ چ َ ل َ / ل ِ ] (اِ) بمعنی چپچله است که زمین پر گل ولای و لغزنده باشد. (برهان ) (آنندراج ). زمینی را گویند که پر آب وگل باشد چنانکه پای در آن بلغزد. (جهانگیری ). چپچله و زمین پر گل ولای . (ناظم الاطباء) خلاب و خلاش . (جهانگیری ). رجوع به چپچله و خلاب و خلاش شود. ◄ لخشک را نیز گویند و آن کوه پاره ٔ نرمی باشد که طفلان بر آن لغزند. (برهان )(آنندراج ). لخشک و کوهپاره ٔ برفی که کودکان بر آن لغزند. (ناظم الاطباء). سُرسُره . رجوع به چپچله شود.
چچله . [ چ ُ چ ُ ل َ / ل ِ ] (اِ) گوشتی که مانند زبان در میان فرج زنان باشد. (برهان ) (آنندراج ). گوشت پاره ای که در بالا و میان فرج باشد. (ناظم الاطباء). تکه ٔ گوشت و رگی که بالای فرج زنان است . (فرهنگ نظام ). تلاق . بظر. (ناظم الاطباء). چچوله . (فرهنگ نظام ). گوشت پاره مانندی در بالای فرج زنان که در ختنه بریده میشود. پاره ای گوشت میان فرج زن که اهل تسنن بریدن آنرا سنت دانند: خُنتَب ؛ چچله ٔ دختران پیش از ختان . (منتهی الارب ). رجوع به تلاق و بظر و چچوله شود.