چکاندن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چکاندن . [ چ َ / چ ِ دَ ] (مص ) چکانیدن . قطره قطره ریختن مایعی را. تقطیر. پالودن : کنون هفت سال است تا مهر من همی خون چکاند ابر چهر من . فردوسی . دری همی چکاند زری همی فشاند کاندر جهان بماند پاینده تا به محشر. فرخی . سخندانی که بشکافد مَثَل موی سخنگویی که بچکاند مَثَل زر. فرخی . رجوع به چکانیدن شود. ◄ (اصطلاح نظام ) تیراندازی با انواع تفنگهای کوچک و بزرگ ساچمه ای یا گلوله ای ؛کشیدن ماشه و تیرانداختن و تفنگ خالی کردن را گویند.