چکچک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چک چک . [ چ َ چ َ ] (اِ صوت ) صدای چکیدن آب و امثال آن باشد. (برهان ) (آنندراج ). صدای چکیدن آب باشد قطره قطره . (جهانگیری ). صدای چکیدن آب و مانند آن . (ناظم الاطباء). صدای پیاپی چکیدن آب . آوایی که از چکیدن قطرات پی در پی آب به گوش رسد. چیک چیک . (در اصطلاح روستائیان فیض آباد محولات بخش تربت حیدریه ). و رجوع به چک شود ◄ صدای برهم خوردن دندانها را نیزگویند به سبب سرمای سخت و غیر آن . (برهان ) (آنندراج ). صوت برهم زدن دندان باشد از سرمای سخت یا وقت طعام خوردن . (جهانگیری ) (رشیدی ). صدای برخورد دندانها به هم . (ناظم الاطباء). تیک تیک . (در اصطلاح روستائیان فیض آباد بخش تربت حیدریه ). ◄ صدای پیاپی خوردن شمشیر و گرز باشد بر جایی . (برهان ) (آنندراج ). آواز زدن گرز و شمشیر و چوب و مشت و مانند آن بود که زود زود به هم زنند و آن را چکاچاک و چکچاک نیز خوانند. (جهانگیری ). همان چکاچاک یعنی آواز ضربت شمشیر وگرز و چوب و مشت و مانند آن که پی هم زنند. (رشیدی ). صدای برخورد گرز و شمشیر بجایی . (ناظم الاطباء). آواز پیوسته خوردن چیزی بزرگ یا خرد بچیزی دیگر از همان نوع . صدای برخورد پیاپی دو پاره سنگ یا چوب یا دو قطعه فلز و هر چیز مانند اینها. چاک چاک و چاکاچاک و طاق طاق و تق تق و چخاچخ و چقاچاق و چقاچق : از آنکه تا بر همسایگان خجل نشود همی زند زن من سنگ یافه بر چخماخ مرا ز چکچک چخماخ یافه بازرهان فرست هیزم تا دیگ برنهد طباخ . سوزنی . رجوع به چاک چاک و چکاچاک و چکچاک شود.
چکچک . [ چ ُ چ ُ ] (اِ) سخنی و چیزی را گویند که در افواه افتد. (برهان ) (آنندراج ). سخنی را گویند که در افواه افتد وچکاچک نیز خوانند. (جهانگیری ). سخنی که در افواه افتد. (رشیدی ) (انجمن آرا). سخنی که درافواه و السنه ٔ مردم افتد. (ناظم الاطباء). هر خبر یا سخن یا واقعه ای که شایع شود و بر سر زبانها افتد وحس کنجکاوی افراد را برانگیزد. پِچ پِچ : چک چکی اوفتاد در مسجد از پی هزل و ضحک نز پی جد. سنائی (از انجمن آرا). رجوع به چکاچک شود.