چگاه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چگاه . [ چ ِ ] (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان بهمنی سردسیر بخش کهکیلویه ٔ شهرستان بهبهان که در ٢٩ هزارگزی جنوب خاوری قلعه اعلا مرکز دهستان واقع است و ٤٠ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٦).
چگاه . [ چ ِ ] (ق مرکب ) (از: «چه » و «گاه »)که ظاهراً در لهجه ٔ قدیم خراسان معنی زمان و گاه و هنگام و وقت میداده است . ♦ هر چگاه ؛ به معنی هر گاه و هرزمان و هروقت : منقول است که : هر چگاه دوستی و مهمانی نزدیک او میامد چون از خدمت آن عزیز فارغ می شد آب و علف پیش مرکب او میگذاشت . (انیس الطالبین نسخه ٔ کتابخانه ٔ دهخدا ص ٤٧). فرمودند به ناودان کعبه نظر کن که هر چگاه به طرف چپ محراب این مسجد متوجه می باشی قبله ٔ تو راست ناودان کعبه خواهد بود. (انیس الطالبین ص ١٢٤). و من هر چگاه قصد می کردم که یکی از ایشان را بگیرم دیگری می آمد. (انیس الطالبین ص ١٨٥).هر چگاه ترا در سفر مهمی پیش آید توجه بما نمای . (انیس الطالبین ص ٨٠). هر چگاه این کلاه را بینی ما را یاد کنی . (انیس الطالبین ص ١١٢). نیز رجوع شود به کتاب انیس الطالبین ص ٦ و ١١ و ٤٨ و ٤٩ و ٥٦ و ٥٨ و ١٦٢ و ١٦٤ و ١٩٤ و ٢٢٥ و ٢٢٦.
چگاه . [ چ َ ] (اِ) سرکوه را گویند. (آنندراج ). و رجوع به چکاد و چکاه شود. ◄ میان سر و فرق سر آدمی را نیز گویند. (آنندراج ). رجوع به چکاد و چگاه شود.