چگینی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چگینی . [ چ َ ] (اِخ ) دهی است از بخش سنجابی شهرستان کرمانشاه که در ٥ هزارگزی خاور کوزران و دو هزاروپانصدگزی شمال راه فرعی سنجابی به کرمانشاه واقع است . دشت و سردسیر است و ٢٦٠ تن سکنه دارد. آبش از چشمه و سراب تیران . محصولش غلات، حبوبات، چغندر قند، لبنیات و قلمستان . شغل اهالی زراعت و گله داری و راهش در تابستان اتومبیل رو است . گله داران این محل در زمستان به حدود قصرشیرین میروند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٥).
چگینی . [ چ ِ ] (اِخ ) نام یکی از مشهورترین ایلات اطراف قزوین که ییلاقشان در قاقزان و قشلاقشان در طارم سفلی است . (از جغرافیایی سیاسی کیهان ص ٣٦٨ و ٣٦٩). نام طایفه ای از ایلات کرد ایران که قریب دو هزار خانوارند. و در نواحی و اطراف سفیدرود، تنگ گاو شمار، رودخانه کشکان، رود خرم آباد و کوه مله شبانان سکونت دارند و شغل عمومی آنان تربیت اغنام است .در محل اقامت این طایفه که از مناطق خوش آب و هواست محصولاتی از قبیل مازو، بلوط گزانگبین و قلقاف به فراوانی عمل می آید. (از جغرافیای سیاسی کیهان ص ٦٦).