چیتگر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چیتگر. [ گ َ ] (اِخ )دهی است از دهستان جعفرآباد فاروج بخش حومه ٔ شهرستان قوچان . در ٧٥هزارگزی باختر قوچان و ٩ هزارگزی جنوب باختری شوسه ٔ قدیمی قوچان به شیروان واقع شده است و٢٦٧ تن سکنه دارد. از قنات آبیاری می شود. محصولش غلات، انگور است . اهالی به کشاورزی و مالداری و قالیچه بافی اشتغال دارند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٩).
چیتگر. [ گ َ ] (اِخ ) دهی است جزء بخش کن شهرستان تهران . در هشت هزارگزی جنوب باختر کن بین دو جاده ٔ اسفالت تهران به کرج در جلگه واقع شده است و ١٤٦ تن سکنه دارد. از قنات آبیاری میشود محصولش صیفی و انار است . اهالی به کشاورزی اشتغال دارند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ١).
چیتگر. [ گ َ ] (ص مرکب ) (مرکب از «چیت » + «گر» علامت صفت فاعلی ) چیت ساز. ◄ آنکه چیت ها را رنگ کند : به او یک قلم چیتگر یار نیست اگر رشوه چیت قلمکار نیست . طغرا (آنندراج ).