چین
/vâže/
فرهنگ فارسی معین
(اِ.) ۱- شکن، شکنج. ۲- (کن.) روی در هم کشیدن، در غضب شدن. ۳- (کن.) پیر شدن.
(ص فا.) در بعض ترکیبات به معنی «چیننده» آید: خوشه چین، گلچین.
/vâže/
فرهنگ فارسی معین
(اِ.) ۱- شکن، شکنج. ۲- (کن.) روی در هم کشیدن، در غضب شدن. ۳- (کن.) پیر شدن.
(ص فا.) در بعض ترکیبات به معنی «چیننده» آید: خوشه چین، گلچین.