ژاژیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ژاژیدن . [ دَ ] (مص ) ژاژ خائیدن . هرزه گفتن . (کذا فی تحفة السعادة) : خواری از او بس بود آن کت کند رنجه به ژاژیدن بسیار خویش . ناصرخسرو. شعر ژاژیدن لهاشم تست علک خائیدن لهاشم خر. سوزنی . ◄ نشخوار کردن . ◄ عوعو کردن مثل سگ . (آنندراج ).