ژخ
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(ژَ) (اِ.) ناله، آواز حزین.<br>
فرهنگ فارسی معین
(ژَ) (اِ.) ناله، آواز حزین.
لغتنامه دهخدا؛ نسخه SQL
ژخ . [ ژَ ] (اِ) ناله ٔ زار و حزین . (لغت نامه ٔ اسدی ). آواز حزین و آهسته . زاری و ناله . (برهان ). ◄ بانگ و آواز. (صحاح الفرس ). هیاهو. هیابانگ . هلالوش : بوی برانگیخت گل چو عنبر اشهب بانگ برآورد مرغ با ژخ طنبور. منجیک . شاید اینجا ژخ صورتی از زخ مخفف زخم بمعنی ضرب باشد. ◄ طعن . گواژه : چون کشف انبوه غوغایی بدید بانگ و ژخ مردمان خشم آورید. رودکی . ◄ مخفف آژخ، دانه ای باشد سخت و بی درد که در اعضای آدمی بهم میرسد و آن را به عربی ثؤلول گویند. (برهان ). زگیل . پالو. (جهانگیری ). کار. گوجَه .