ژدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ژدن . [ ژِ دَ ] (مص ) مخفف آژدن : بنزدیک آن گرگ باید شدن همه چرم او را به پیکان ژدن . فردوسی (از جهانگیری ). (در لغت نامه ٔ ولف این کلمه نیامده و ظاهراً اصل آن، به تیر آژدن بوده ).
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ژدن . [ ژِ دَ ] (مص ) مخفف آژدن : بنزدیک آن گرگ باید شدن همه چرم او را به پیکان ژدن . فردوسی (از جهانگیری ). (در لغت نامه ٔ ولف این کلمه نیامده و ظاهراً اصل آن، به تیر آژدن بوده ).