ژرف نگاه کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ژرف نگاه کردن . [ ژَ ن ِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) نظر عمیق کردن . ژرف بینی . ژرف نگریستن . غوررسی کردن . باریک بینی : پرستنده باشی و جویند راه به فرمانها ژرف کردن نگاه . فردوسی . چو در کارتان ژرف کردم نگاه ببندد همی بر خرد دیو راه . فردوسی . به بخشایش امید و ترس از گناه به فرمانها ژرف کردن نگاه . فردوسی . ز هول رزمگهش خانیان ترکستان اگر کنند به کوه و به دشت ژرف نگاه به کوه مرد نماید به چشمشان نخجیر به دشت پیل نماید به چشمشان روباه . فرخی . زلف مشکین تو زان عارض تابنده چو ماه به سر چاه زنخدان تو آید گه گاه از پی آنکه یکی بسته بدو رسته شود گرد میگردد و در چاه کند ژرف نگاه . فرخی .