ژغاره
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ژغاره . [ ژَ رَ / رِ ] (اِ) نان ارزن . (برهان ) : رفیقان من با می و ناز و نعمت منم آرزومند یک تا ژغاره . ابوشکور. گروهی از من امید سورمی دارند مرا تحیّر نان ژغاره قیرینش . سوزنی (از جهانگیری ). ◄ سرخی و غازه که زنان بر روی مالند. ◄ ناف حیوانات عموماً و ناف گاو خصوصاً. ◄ فریاد و فغان . (برهان ). رجوع به ژغاله شود.