ژفیده
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ژفیده . [ ژَ دَ / دِ] (ن مف / نف ) ترشده و خیسیده . (برهان ). به آب ترشده (به زای تازی نیز گفته اند یعنی زفیده ) : از آن دم که دیده رخت را ندیده شده جمله گیتی ز اشکم ژفیده . روحی شارستانی (از جهانگیری ).
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ژفیده . [ ژَ دَ / دِ] (ن مف / نف ) ترشده و خیسیده . (برهان ). به آب ترشده (به زای تازی نیز گفته اند یعنی زفیده ) : از آن دم که دیده رخت را ندیده شده جمله گیتی ز اشکم ژفیده . روحی شارستانی (از جهانگیری ).