کابس
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کابس . [ ب ِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از کبس . رجوع به کبس شود. ◄ دونده . یقال جاء فلان کابساً؛ ای شاداً؛ یعنی دوان آمد. (منتهی الارب ). ◄ عابس ٌ کابس، از اتباع است . (منتهی الارب ) (قطر المحیط).
کابس . [ ب ِ ] (اِخ ) ابن ربیعة تابعی است . و کان یشبه برسول اﷲ صلی اﷲ علیه و آله و سلم . (منتهی الارب ).