کابلج
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کابلج . [ ل ِ ] (اِ) انگشت کوچک دست و پا باشد و به عربی خنصر گویند. (برهان ). انگشت کوچک مطلقا. شمس فخری بمعنی انگشت کوچک دست آورده و گفته : چون به استحقاق، شاهی ممالک زان اوست خاتم ملک سلیمان دارد اندر کابلج . و حق آن است که بمعنی مطلق انگشت کوچک است و خصوصیت دست از قرینه ٔ مقام ناشی شده . (انجمن آرا) (آنندراج ). این لغت مخفف کابلیج است . رجوع به کابلیج شود.