کابلشه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کابلشه . [ ب ُ ش َه ْ ] (ص مرکب، اِ مرکب ) کابلشاه . رجوع به کابلشاه شود : فرومانده کابلشه از غم بدرد ز شیدسب کین کش بترسید مرد. (گرشاسب نامه ).
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کابلشه . [ ب ُ ش َه ْ ] (ص مرکب، اِ مرکب ) کابلشاه . رجوع به کابلشاه شود : فرومانده کابلشه از غم بدرد ز شیدسب کین کش بترسید مرد. (گرشاسب نامه ).