کابک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کابک .[ ب ُ ] (اِ) کابوک . آشیان مرغان را گویند عموماً و آشیان کبوتر و مرغ خانگی و گنجشکی که در خانه آشیان داشته باشد خصوصاً. (برهان قاطع): شریجة؛ کابک کبوتران که از نی ساخته باشند. (منتهی الارب ) : چو کبتر تبسی خانه کرده هر کابک چو مارسغدی ره یافته به هر کاواک . سوزنی . آنکه طبعش در کبوتر خانه ٔ روحانیان از بروج رفرف افلاک کابک میکند. سیف اسفرنگی . بقصر جاهش ار پرد پرستک کند از شهپرسیمرغ کابک . سراج الدین راجی . ◄ زنبیل مانندی را نیز گویند که در خانه ها آویزند تا کبوتر در آن تخم کند و بچه برآرد. (برهان ): جدیله ؛ کابک کبوتران . (منتهی الارب ). ◄ رفیده را نیز گفته اند و آن لته ای چند باشدکه بر روی هم دوزند مانند گرد بالشی و خمیر نان را تنک ساخته بر روی آن گسترانن-د و ب-ر تن-ور چسبانن-د. (ب-رهان ).