کاد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کاد.(اِ) حرص و شره باشد. (جهانگیری ) (برهان ). ◄ جایگاه تخت . (اوبهی، نسخه ٔ خطی متعلق به کتابخانه ٔ لغت نامه ). ظاهراً معنی «گاه » در این کتاب به کادداده شده است و بنظر میرسد لغت «کاد» که بین لغت «کلوند» و «کنند» در اوبهی ذکر شده محرف «گاه » باشد.
کاد. (ع ص ) رنجور. (مهذب الاسماء). محنت کشیده و سختی دیده در طلب چیزی . (ناظم الاطباء). ◄ (اِ) مشقت و رنج .
کاد. (اِخ ) نام یکی از دوازده پسر یعقوب از کنیزکی بنام فلهه . (از حبیب السیرچ خیام ج ١ ص ٥٩). اولادصلبی او (کاد) شش تن بودند و اعقاب ایشان به وقت شماره ٔ مذکور چهل و یکهزار و پنجاه مرد مبارز بقلم آمدو مقتدای ایشان یاساف بن اعوائیل بود. (ایضاً ج ١ ص ٧٦). این نام در تاریخ گزیده بصورتهای «حاد» و «هاده »و در تفسیر ابوالفتوح رازی بصورت «جاد» آمده است .
فرهنگ نامهای فارسی
نام مردانه