کار کردن/vâže/ذخیره واژهاشتراکهمهفرهنگ فارسی معینفرهنگ فارسی معین(کَ دَ) (مص ل.) ۱- عمل کردن، به جا آوردن. ۲- به کاری پرداختن. ۳- تأثیر کردن، کارگر شدن.واژه قبلی: کار چاق کنیواژه بعدی: کارآزمایی