کاربین
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کاربین . (نف مرکب ) آنکه کار را بنگرد. کاردان . کارشناس : شکرایزد را که ما را خسرویست کارساز و کاربین و کاردان . فرخی . کاربینان که کار او دیدند از خداترسیش بترسیدند. نظامی .
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کاربین . (نف مرکب ) آنکه کار را بنگرد. کاردان . کارشناس : شکرایزد را که ما را خسرویست کارساز و کاربین و کاردان . فرخی . کاربینان که کار او دیدند از خداترسیش بترسیدند. نظامی .