کاردیده/vâže/ذخیره واژهاشتراکهمهفرهنگ فارسی معینفرهنگ فارسی معین(دِ) (ص مف.) کارآزموده، باتجربه.واژه قبلی: کاردکسواژه بعدی: کاردیدگی