واژه جو

کارمو

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

کارمو. [ م ُ ] (اِخ ) حاکم نشین ناحیه ٔ «تارن » بخش «البی » . سکنه ١١٥٠٠ تن . معدن زغال سنگ و شیشه سازی و سیمان سازی دارد.

معنی کارمو | واژه جو