کارو
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کارو. (اِ) نام مرغی است که اغلب در کنار آب نشیند و آن را به عربی حباری گویند و تخم او رانیز کارو نامند. (لسان العجم شعوری ج ٢ ورق ٢٥٥).
کارو. (اِخ ) (قلعه ٔ...) قلعه ٔ کهرود که بعدها به کارو معروف شد (با کهرود مقایسه شود). (سفرنامه ٔ مازندران و استراباد، تألیف هَ . ل رابینو، ترجمه ٔ وحید مازندرانی ص ١١٥).
کارو. [ رُ ] (اِخ ) (الم ماری ) فیلسوف روحی و اخلاقی فرانسه، متولد در «پوآتیه » (١٨٢٦ - ١٨٨٧). وی عضو آکادمی فرانسه بود.