کاروانک
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(نَ) [ معر. ] (اِ.) مرغی است شبیه به مرغابی دارای منقاری دراز و بیشتر در کنار آب مینشیند، کروان.<br>
فرهنگ فارسی معین
(نَ) [ معر. ] (اِ.) مرغی است شبیه به مرغابی دارای منقاری دراز و بیشتر در کنار آب مینشیند، کروان.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کاروانک . [ کارْ / رِ ن َ ] (اِ) کاردانک . چفتک . چوبینه . (رشیدی ). چوبینک . چوبین . چوبنه . جفنک . جفتک . چکرنه . قرلی . چخرق . دلیجه . نام جانوری است پرنده که در کنارهای آب بنشیند. (جهانگیری ). پرنده ای است گردن دراز پیوسته در کنارهای آب نشیند و بهمین معنی بجای واو دال هم آمده است و به عربی کروان گویند بر وزن رمضان . (برهان ). مرغکی است درازگردن که بر لب آبها نشیند. (انجمن آرا) (آنندراج ). بوتیمار و مرغ ماهیخوار. (ناظم الاطباء).