کارپرداز
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کارپرداز. [ پ َ ] (نف مرکب، اِ مرکب ) کارکن .(آنندراج ). ◄ رئیس مباشرت و ملزومات . (فرهنگستان ). رئیس اداره ٔ کارپردازی . ◄ قونسول . (ناظم الاطباء). ◄ (در اصطلاح وزارت خارجه ٔ قدیم ) آنگاه که حق قضاء قونسولها در ایران بر جای بود دولت ایران در هرشهری از ایران یک یا چند تن مأمور داشت بنام «کارپرداز» مقابل قونسولهای دیگر در آن شهر و کار او دفاع از حقوق احدالمتداعیین بود آنگاه که ایرانی باشد.