کارگذاری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کارگذاری . [ گ ُ ] (حامص مرکب ) وکالت : صَری ؛ کارگذاری کردن . (منتهی الارب ). ◄ عمل مأمور وزارت خارجه در شهرهای ایران، برای قضاوت در امور دعاوی تبعه ٔ خارجه بر ایرانیان و بالعکس . ◄ محل قضاء کارگذار. - کارگذاری کردن ؛ کفایت . (بحر الجواهر). عمل کارگزار: کفاه مؤنة کفیاً. (منتهی الارب ).