کارگشای
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کارگشای . [ گ ُ ] (نف مرکب ) کارگشا. حلاّل مشکلات : خدای عزوجل رحم کرد بر دل من بفضل و رحمت بگشاد کار کارگشای . فرخی (دیوان چ دبیرسیاقی ص ٣٩٠). کف نیاز بحق برگشای و همت بند که دست فتنه ببندد خدای کارگشای . سعدی . ◄ خدای عزّوجل : ای کارگشای هرچه هستند نام تو کلید هرچه بستند. نظامی .