کازقی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کازقی . [ زَ قی ی ] (ص نسبی ) منسوب بکازق (کازه ). رجوع بکازق شود.
کازقی . [ زَ قی ی ] (اِخ ) ابوسهل احمدبن محمدبن منصور. وی در بخارا از ابانصر الحسن بن عبدالواحد الشیرازی حدیث شنید و از او ابوالفتح طاهربن سعیدبن ابی سعیدبن ابی الخیر الصوفی روایت کرده است و سال وفات او ٤٦٦ بود. (از انساب سمعانی ورق ٤٧١ الف ).
کازقی . [ زَ ](اِخ ) ابومحمد عبدالعزیزبن محمدبن النخشی الحافظ. وی از ابوبکر محمدبن ابراهیم بن محمدبن مهردویه کازرونی روایت کرده است . (از انساب سمعانی ورق ٤٧١ الف ).