کاسموی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کاسموی . (اِ) کاسمو. موی خوک بود که کفشگران بر رشته بندند. (لغت فرس ). موی سبلت خوک و روباه باشد که کفشگران دارند. (صحاح الفرس ). موی خوک نر را گویند چه کاس بمعنی خوک نر هم آمده است بعضی گویند موی سبلت خوک است و آن را به عربی هلب خوانند و بعضی گفته اند موی سبلت روباه است . (برهان ). موی خوک، چه کاس بمعنی خوک است . (غیاث ). هلب . (دهار). هلبه : چو کاسموی گیاهان او برهنه ز برگ چو شاخ بید درختان او تهی از بار. فرخی . و رجوع به کاس شود. ◄ رشته ٔ باریکی را نیز گفته اند که کفشگران و موزه دوزان بر سر سوزن کشند و ریسمان گنده ای را که بدان کفش و موزه دوزند و به آن پیوند کنند. (برهان ) : آب تو از تغاره و کسبت ز کاسموی . سوزنی . چو نیست رخصت در شرع خام کردن خوک ادیم کردن و بفروختن بزرّ و بسیم بهجو باز کنم کاسموی روی سهیل دهم به کفشگران رایگان به حکم حکیم . سوزنی .