کاسه تن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کاسه تن .[ س َ / س ِ ت َ ] (ص مرکب ) کنایه از کسی است که از جمیع حیثیات و قابلیتها بی بهره باشد. ◄ کنایه از مرده و میت آدمی هم هست . (برهان ) : نالان رباب از بس زدن هم کفچه سر هم کاسه تن چوبین خرش زرین رسن، بس تنگ میدان بین در او. خاقانی . ◄ مردم گوژپشت را نیز گویند. (برهان ).