کاشانه
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(نِ) (اِ.) خانة خرد و کوچک، خانة زمستانی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(نِ) (اِ.) خانه خرد و کوچک، خانه زمستانی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کاشانه . [ ن َ / ن ِ ] (اِ) طرز. (اقرب الموارد). روق . (منتهی الارب ). رواق . بیت کالفسطاط. (اقرب الموارد). کاشان . خانه ٔ زمستانی . خانه . ◄ دارالشفاء. ◄ خانه ٔ کوچک . خانه ٔ محقر : آن کن که بدین وقت همی کردی هر سال خزپوش و بکاشانه رو و صفه ٔ فروار. فرخی . نشان زندگی عقبی و مرگ جان ستان دنیا اجل دروازه ٔ رحمت عدم کاشانه ٔ نیران . ناصرخسرو. در خانه ٔ تو موش به سوراخ درونست او را چه بکار آید کاشانه و ایوان . ناصرخسرو. یارب خاقانی است بانگ پر جبرئیل خانه و کاشانه شان باد چو شهر صبا. خاقانی . سرمست ز کاشانه بگلزار برآمد غلغل ز گل و لاله بیکبار برآمد. سعدی . از بیابان عدم دی آمده فردا شده کمتر از عیشی یک امشب کاندرین کاشانه ایم . سعدی . چو خلوت در میان آمد نخواهم شمع کاشانه تمنای بهشتم نیست چون دیدار می بینم . سعدی . شمع شب افروزی کاشانه راست نز پی آتش زدن خانه راست . امیرخسرو. یا رب این شمع دل افروز ز کاشانه ٔ کیست ؟ جان ما سوخت بپرسید که جانانه ٔ کیست ؟ حافظ. ◄ این لفظ بر آشیانه ٔ مرغان نیز اطلاق کنند. (جهانگیری ) : از مزاج اهل عالم هر دمی کم جوی از آنک هرگز از کاشانه ٔ کرکس همائی برنخاست . خاقانی (ازجهانگیری ). ظاهراً در اصل بمعنی خانه ای است که شیشه ها را برای روشنی در تابدانهای آن تعبیه کرده باشند مرکب از کاش بمعنی شیشه و آنه که کلمه ٔ نسبت است و بعد از آن بمعنی مطلق خانه استعمال یافته حتی که بر آشیانه ٔ مرغان نیزآمده . (آنندراج ).