کاشت
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مص مر.) زراعت کردن، کاشتن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مص مر.) زراعت کردن، کاشتن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کاشت . (مص مرخم ) زراعت کردن و این ماضی بمعنی مصدر است . (غیاث ). کاشتن . کشت و زراعت . (ناظم الاطباء). کشت .زرع . برزیگری کاشت است و داشت و برداشت . یعنی برزگرخوب آنست که خوب تواند کاشتن و نیک تواند آبیاری و حراست کردن و ببایست تواند درودن و احصا کردن . ◄ (اِمص ) اسم از کاشتن : کاشت، داشت، برداشت . - کاشت و داشت و برداشت ؛ از آن به سه عمل زراعت کنایت کنند. ◄ (فعل ) بمعنی روی برگردانید هم به نظر آمده است . (برهان ). به این معنی محرف «گاشت » است . رجوع به «گاشت » در حرف گاف فارسی شود.