کاشته
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تِ) (ص مف.) زراعت شده، نشانده.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تِ) (ص مف.) زراعت شده، نشانده.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کاشته . [ ت َ / ت ِ ] (ن مف ) زراعت شده . (ناظم الاطباء). مزروع . مُزدَرَع . کشته . مغروس . مغروسه . نشانده . ◄ زحمت کشیده . (ناظم الاطباء). ◄ افراخته . رجوع به افراخته شود. ◄ (اِ) تخم و بذر. (ناظم الاطباء).
مترادف و متضاد واژهدان
کشت، کشته، مزروع غرس، نشانده