کاظمی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کاظمی . [ ظِ ] (اِخ ) دهی از دهستان نهرهاشم بخش مرکزی شهرستان اهواز. واقع در ٤٢هزارگزی جنوب باختری اهواز و١٤هزارگزی خاوری راه آهن اهواز به خرمشهر کنار راه کارون . دشت و گرمسیری و داری ١٧٠ تن سکنه است . آب از کارون دارد. محصول آن غلات و شغل اهالی زراعت و گله داری است . راه در تابستان اتومبیل رو است . ساکنین از طایفه ٔ ایدان هستند. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٦).
کاظمی . [ ظِ ] (اِخ ) (سید...) به لطف طبع و جودت ذهن اتصاف داشت و در شیوه ٔ سپاهیگری سلوک نموده رایت جلادت می افراشت و در اوائل سلطنت خاقان مغفور در ملازمت درگاه عالم پناه بسر میبرد و به موجب فرمان واجب الاذعان جهت رسالت خواجه عمادالدین محمود کاوان که مشهور است بخواجه ٔ جهان روی توجه به جانب گلبرگه آورد و در وقت مراجعت از راه دریا به فارس رفته در شیراز رحل اقامت انداخت و هم در آن ولایت عازم سفر آخرت گشته خانه ٔ تن از مهمان روح بازپرداخت، قصیده ٔ شهر آشوب که در مذمت اعیان و اشراف دارالسلطنه هرات منظوم شده از نتایج طبع اوست و مطلع آن قصیده این است . که : شکر خدا که قاضی شهر هری نیم در سلک آدمی صفتانم خری نیم . (رجال کتاب حبیب السیر ص ١٧٠). در ترجمه ٔ مجالس النفائس آمده است : شخصی کاظم الغیظ بود، ازین جهت کاظمی تخلّص مینمود ولیکن بسی کسی هزال و بر جدال . اما سبک روح پر روح، و در کمال فضل و کمال، سلطان صاحبقران او را به رسالت به هندوستان فرستاد و در وقت مراجعت در ملک عراق توقف نمود بعد از آن چون به شیراز رفت از شر آز و حرص طعام هلاک گشت، زیرا که چندان طعام بنوشید که ممتلی گردید و از درد ابتلا مرد و از جمله اشعار اوست : صبح از افق چو رایت بیضا برآورد آهم علم بر اوج ثریا برآورد و هجو شهرانگیز که جهت عامه ٔ شهر هری گفته نیکوست و این مطلع آنست : شکر خدا که قاضی شهر هری نیم در سلک آدمی صفتانم، خری نیم (ترجمه ٔ مجالس النفائس ص ٢١١). و در صفحه ٔ ٣٧ همین کتاب آمده : ... از حضرت پادشاه به خواجه ٔ جهان به رسالت رفت و محل آمدن در عراق ماند و در شیراز فوت شد. در سپاهیگری شهرت تمام داشت نظمش روان واقع میشد وقصایدش در رنگ قصاید بابا سودائی بود.