کافت
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کافت . [ف ِ ] (اِخ ) سمجی است جای باش دزدان که در آنجا متاع خود را نگاه میدارند و فراهم آرند. (منتهی الارب ).
کافت . (مص مرخم ) کافتن . شکافتن : سپاهی که دارد سر از شه دریغ بباید همی کافت آن سر به تیغ. رودکی (ص ١١٦٨).