کالب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کالب . [ ل ِ ] (اِخ ) ابن برقا. وی بنی اسرائیل را بعد از چندان زحمت به مصر آورد و دیر مدت در میان ایشان رسالت کرد و به مصر درگذشت . (تاریخ گزیده چ اروپا ص ٥٠). کالب یکی از چهل و دو پیغمبری است که درتفاسیر و تواریخ نام آنان آمده است . و نیز رجوع به کالب بن یفنه شود. (تاریخ گزیده ص ٢١ چ عکسی اروپا).
کالب . [ ل ِ ] (اِخ ) (بمعنی زخم ) ابن یفنه فنرنی که یکی از جاسوسان دوازده گانه بود که موسی ایشان را به زمین کنعان فرستاد (سفر اعداد ١٣:٦). و از اشخاص مسن که در مصر متولد شده بودند جز کالب و یوشع کسی به زمین کنعان داخل نشد زیرا که ایشان خبر صحیح ازحالت آن مملکت آورده بودند در حالی که سایر رفقای آنها در تغییر و تبدیل خبر نهایت دقت و کوشش را نمودند و دلهای اسرائیلیان را گداخته به حدی که بر سنگسارکردن کالب و یوشع دامن به کمر استوار کردند لکن خداوند قادرالقهار بتوسط عصای تنبیه بلیه تأدیب فرمود و دیگر جاسوسان را نیز هلاک ساخت . (سفر اعداد ١٣: و ١٤:) و چون مدت چهل و پنجسال بر این برآمد در حالتی که کالب و یوشع بزمین مقدس درآمدند و اراضی را در میان اسباط تقسیم نموده کالب که در این وقت هشتاد و پنج سال از عمرش گذشته بود درخواست نمود که حصه و بهره ٔاو را در میان قریه ٔ اربع که قلعه ٔ عناقیان بود قرار دهند درخواست وی به اجابت پیوسته بر عناقیان بتاخت و قریه ٔ اربع را متصرف گردید؛ از آن رو به قریه ٔ سفر که همان دیر است رو آورده و اعلام کرد که هر کس آنجا را مفتوح سازد دخت خود عکسه را به وی خواهم داد بنابراین عتنیئیل شهر را مفتوح ساخته بدان فیض نائل گشت . (یوشع ١٥، ١٣-١٧) و املاک وی به کالب مسمی گردید. (قاموس کتاب مقدس ). و نیز رجوع به کالب بن برقا شود.
کالب . [ ] (اِخ ) یکی از مننترات هندوان قدیم مربوط به بنات النعش طبق «بشن پران ». (تحقیق ماللهند ص ١٩٧).