کامخ/vâže/ذخیره واژهاشتراکهمهفرهنگ فارسی معینفرهنگ فارسی معین(مَ) [ معر. ] ۱- (اِ.) آبکامه که از آن نانخورش سازند؛ کامه. ۲- کنایه از پلیدی مردم. ج. کوامخ.واژه قبلی: کامجوواژه بعدی: کامران