کانا
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(ص.) نادان، ابله، بی خرد.<br>
فرهنگ فارسی معین
(ص.) نادان، ابله، بی خرد.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کانا. (اِخ ) او نخستین کسی است که در بخارا سکه زد: ... پادشاهی بود نام او«کانا» بخارا خدات و او سی سال بخارا را پادشاه بودو در بخارا بازارگانی به کرباس و گندم بود وی را آگاه کردند که در دیارهای دیگر سیم زده اند و او فرمان داد تا در بخارا سکه زدند از سیم ناب و بر آن صورت وی را با تاج نقش کردند. (تاریخ بخارا صص ٣٤ - ٣٦).
کانا. (اِخ ) شهری است در ناحیه ٔ داهومی واقع در خلیج گینه بین نیجریه و توگو نزدیک آبومی شهر مقدس قدیمی که مقبره ٔ شاهان در آنجا بوده است و امروز بصورت ویرانه است .
کانا. (ص ) نادان و ابله و احمق و بی عقل . (برهان ) (اوبهی ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (شعوری ج ٢ ورق ٢٢٩ الف ). چلازه : خویشتن کانا ساخته بود [ ازهربن یحیی ] چیزهایی کردی که مردمان از آن بخندیدندی . (تاریخ سیستان ص ٢٦٩). زن چو این بشنیده شد خاموش بود کفشگر کانا و مردی لوش بود. رودکی . اگر چه گو سروبالا بود جوانی کند پیر کانا بود. فردوسی . که پیر فریبنده کانا بود اگر چند پیروز و دانا بود. فردوسی . چو مهر مهر او خواند شود کانا چو فرزانه چو کان کین او کاود شود فرزانه چون کانا. قطران . نبینی بر گه شاهی مگر غدار بی باکی نیابی بر سر منبر مگر زراق کانایی . ناصرخسرو. ره دین گرد هر که دانا بود به دهر آن گراید که کانا بود. اسدی . مرترا خصم دشمن دانا بهتر از دوستان همه کانا. سنایی . نه دمنه چون اسد نه درمنه چو سنبله ست هر چند نام بیهده کانا برافکند. خاقانی . ◄ (اِ) چوب بن خوشه ٔ انگورو خرما را نیز گویند. ◄ پاره ای از خوشه ٔانگور و خرما را گفته اند. (برهان ) (ناظم الاطباء).