کاناز
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اِ.) = کناز: بن خوشة خرما، آن جا که به نخل چسبیده.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اِ.) = کناز: بن خوشه خرما، آن جا که به نخل چسبیده.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کاناز. (اِ) چوب بن خوشه ٔ خرما را گویند یعنی جایی که به نخل چسبیده باشد. (برهان ) (اوبهی ) (آنندراج ) (فرهنگ اسدی ) (صحاح الفرس ) (ناظم الاطباء) (شعوری ج ٢ ص ٣٤٠). گمان می کنم مراد غلافی است که شکوفه ٔ خرما از آن بیرون آید. چوب بیخ خوشه ٔ خرما چسبیده بدرخت . (یادداشت مؤلف ). کناز. کنز. تنلاب . طلع. طلعه : من بدان آمدم بخدمت تو تا برآید رطب ز کانازم . رودکی . عجب نباشد اگر از نحوست طالع مخالفان ورا زهر روید از کاناز. شمس فخری (از فرهنگ جهانگیری ). ◄ خوشه ٔ خرما. (ناظم الاطباء).
فرهنگ نامهای فارسی
نام زنانه