کاهلی کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کاهلی کردن . [ هَِ ک َ دَ] (مص مرکب ) تن آسانی کردن . تنبلی کردن : ایزد پیام داد ترا: کاهلی مکن در کار، اگر تمام شنودستی آن پیام . ناصرخسرو. کاهلی کردند تا مرا بضرورت باز باید گشت . (تاریخ بیهقی ).
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کاهلی کردن . [ هَِ ک َ دَ] (مص مرکب ) تن آسانی کردن . تنبلی کردن : ایزد پیام داد ترا: کاهلی مکن در کار، اگر تمام شنودستی آن پیام . ناصرخسرو. کاهلی کردند تا مرا بضرورت باز باید گشت . (تاریخ بیهقی ).