کاهنده
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کاهنده . [ هََ دَ / دِ ] (نف ) کم گرداننده . کم کننده و نقصان دهنده : به مردی فزاینده ٔ عز مؤمن به شمشیر کاهنده ٔ کفر کافر. فرخی سیستانی . ◄ کم شونده . رو به کاهش گذارنده : گر فزونی نپذیرد جز کاهنده چه همی بایدت این چونین افزونی . ناصرخسرو. ◄ میرنده . مردنی . ناپایدار : همه دانش او راست ما بنده ایم که کاهنده و هم فزاینده ایم . فردوسی . رجوع به کاهش شود.
فرهنگ طیفی واژهدان
کمشونده، نزولی، افتکننده، نقصانیابنده، فرسایشی کمارزش، مستهلک، تقلیلیافته، کاسته، پایین کم ارزیابیشده کمبهادهنده، پایینآورنده مخففه