کاهن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کاهن . [ هَِ ] (ع ص، اِ) کسی است که خبر دهد از وقایع آینده و ادعای آگاهی بر اسرار و اطلاع از علم الغیب کند. (تعریفات ). فال گیرنده از آواز جانوران و ساحر و غیب گوی . (غیاث ). حکم کننده به غیب . (از اقرب الموارد) : هر داستان که آن نه ثنای محمد است دستان کاهنان شمر آن را نه داستان . خاقانی . تاج بر فرق محمد تو نهی خاک بر تارک کاهن تو کنی . خاقانی . در میانشان فتنه و شور افکنم کاهنان خیره شوند اندر فنم . مولوی . ◄ نزد نصاری و یهود و بت پرستان انجام دهنده ٔ مراسم ذبح و قربانی است و چه بسا که مأخوذ از همان معنی حکم به غیب است . (از اقرب الموارد).