کاهو
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اِ.) گیاهی از تیرة مرکبان با برگهای سبز و درشت قابل خوردن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اِ.) گیاهی از تیره مرکبان با برگهای سبز و درشت قابل خوردن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کاهو. (اِ) کوک . طبری کهوک، مازندرانی کنونی کهو و کاهیر گیلکی کهو و آن یکی از انواع تیره ٔ کاسنی است . (از حاشیه ٔ برهان چ معین ). نام تره ای است که خورند و به عربی خس گویند. (برهان ). و آن را کوک نیز گویند و بسیار خوردن آن خواب آورد. (آنندراج ). ◄ جنازه عموماً و جنازه ٔ گبران را گویند خصوصاً و آن تابوتی است که مرده را در آن گذارند و بجانب قبر برند. (برهان ) : ببردند بسیار کاهو و تخت نهادند بر تخت دیبا و رخت . فردوسی . رجوع به کاهو کب شود.
کاهو. (اِخ ) دهی است از بخش طرقبه ٔ شهرستان مشهد که سکنه ٔ آن ٢٢٤٢ تن، آب آن از رودخانه و محصول عمده اش غله و بنشن و میوه و ابریشم است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٩).