کباب کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کباب کردن . [ ک َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) کباب پختن . (بهار عجم ) (آنندراج ). بریان کردن کباب بر آتش . به سیخ کشیدن .به سیخ زدن : از آن فروزی آتش همی برزم اندر که کرد خواهی دلها به تیغ تیز کباب . مسعودسعد. چه آتش است حسامت که چون فروخته شد بدو دل و جگر دشمنان کنند کباب . مسعودسعد. احمد مرسل که کرد از تپش و زخم تیغ تخت سلاطین زگال گرده ٔ شیران کباب . خاقانی . نوشیروان عادل را در شکارگاه صیدی کباب کردند و نمک نبود... (گلستان ). ◄ کنایه از آزار دادن . ◄ رنجانیدن . (بهار عجم ) (آنندراج ).