کبابی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کبابی . [ ک َ ] (ص نسبی ) آنکه کباب بسازد. (بهار عجم ) (آنندراج ). استاد کباب پز. (ناظم الاطباء). که کباب پختن و فروختن پیشه دارد : کبابی ازان روی پر آب و تاب مرا کرده بر آتش دل کباب . میرزاطاهر وحید (از آنندراج ). ◄ بریان کننده و کسی که بریان می کند. ◄ شایسته و لایق کباب شدن . (ناظم الاطباء). ◄ (اِ) محل و مکان آماده کردن کباب . ◄ دکان کباب فروشی . - چلوکبابی ؛ آنجا که کباب و چلو پزند و عرضه کنند. - سیب زمینی کبابی ؛ سیب زمینی که بر آتش برشته کنند. مقابل آب پز. - لبوی کبابی ؛ چغندر که بر آتش یا در تنور برشته کنند. مقابل آب پز.