کبار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کبار. [ ک ُ ] (ع اِ) کبر نباتی است و عامه کبار گویند. (منتهی الارب ). رجوع به کبر شود.
کبار. [ ک َ ] (اِ) شخصی را گویند که چوب و علف و هیزم و امثال آن از صحرا به جهت فروختن می آورد. (برهان ). ◄ ریسمانی که از لیف خرما بافند. (حاشیه ٔ برهان چ معین ). کبال . رجوع به کبال شود. ◄ در هندی با راء هندی بمعنی چوب مستعمل است . (حاشیه ٔ برهان چ معین ). ◄ سبدی که میوه و امثال آن بر آن کنند و بر خر بار کرده در شهر آورند. (آنندراج ). کوار. کواره . رجوع به کوار و کواره شود.
کبار. [ ک ُب ْ با ] (ع ص ) بس بزرگ و کلان . (منتهی الارب ). بسیار بزرگ .(از اقرب الموارد). ج، کُبّارون . (اقرب الموارد).